صفحه اصلی اس ام اس و شعر متن در مورد چشم خمار + جملات زیبا و احساسی در مورد چشم زیبای خمار و کشیده

متن در مورد چشم خمار + جملات زیبا و احساسی در مورد چشم زیبای خمار و کشیده

0

چشم خمار و درشت زیبایی خاصی دارد و در مورد این زیبایی نویسندگان جملات زیادی نگارش کرده اند که در ادامه این مطلب گلچینی از جملات و متن های زیبا در مورد چشم خمار کشیده را آماده کرده ایم.

متن و جملات زیبا در مورد چشم خمار

من را همان دو چشم خمار تو کافیست که پگاهان که از خواب بلند می شوم، چشمان خمار تو را بنگرم و شب ها به هنگام خواب با آن چشمان خمار تو سر را بر بالین بگذارم. دیگر چه آرزویی بیشتر از این می توان انتظار داشت که چشمان خمار تو را در اختیار داشت.

***

تو آمدی جانم به زندگی من و ندانستی که چه نیرویی در صورت خویش داری که من را این گونه جذب تو کرده است. آن دو چشم خماری که روی صورت تو خودنمایی می کنند، هوش را از سر هر عاقلی می ربایند و اینک من با تمام غرور مردانگی ام اعتراف می کنم که همان دو چشم خمار بوده اند که قلب من را دیوانه خود کرده اند. حالا دیگر آتیش قلب من را دیگر نمی توان با هیچ چیزی خاموش کرد.

***

نمی دانم چه حکمتی است که هر گاه به دو چشمان خمار تو می نگرم، روزم شب و شبم روز می شود. تمام دیده ام خونی می شود. دلم به شوق دیدار تو و برای تو پرواز کرده است و به آسمان ها رفته است. این چشمان تو چه چیزی بودند که این گونه من را تحت تأثیر خود قرار داده اند؟!!!

***

متن زیبا در مورد چشم خمار کشیده

چشم خمار تو در پس پرده آن مژه های بلند و مشکی ات هوش را از سر من ربوده اند و اینک من مانده ام با سویدای دلم چه کنم؟ لحظه لحظه زیبایی آن دو چشم خمارت پیش روی من است و با دل من بازی می کنند.

***

دلم برای آن چشم خمارت تنگ شده است. دوست دارم که همین الان از قاب عکست بیرون بپری و در پیش روی من قرار گیری تا چشمان خمارت را ببینم و عشق را از نگاه تو تفسیر کنم.

***

لحظه لحظه منتظر آن صحنه ای هستم که باری دیگر چشمان خمارت را به چشمانم بدوزی و دستت را باری دیگر به دور گردنم حلقه بزنی تا کنار همدیگر باز هم به عشق ورزی با هم بپردازیم.

***

جملات زیبا برای چشم خمار و کشیده یار

چشمان خمار تو با دل من کاری کرده اند که روز و شب بر فراغ دیدار تو به آسمان و زمین فریاد بر می آورم و دیدار مجدد تو را خواستارم. کی شود روزی آید و باری دیگر به آن چشمان تو زل بزنم و عشق را در آن ها به عینه لمس کنم؟!!!

***

آن چشمان خمار تو دیدن دارند. من به فدای آن چشم خمار تو شوم که اگر آن چشمان نبودند، بی گمان هیچ شاعری نبود که شعری زیبا بسراید و هیچ عاشقی نبود که عاشق آن ها گردد. چشم تو با دل من به گونه ای بازی کرده است که هر شب و روز به یاد تو هستم.

***

نگاه به چشمان خمار تو ویرانه ای در دل من پدید آورده اند که عقل و قدرت تفکر را به طور کلی از من ربوده است. تنها آرزوی من دیدن آن چشمان زیبایت هست تا باری دیگر چهره به چهره رو به روی هم ساعت ها زل بزنیم به چشم های هم.

***

دیدن چشمان خمار یار تنها چیزی است که در عین حال که می تواند برای یک نفر زهر باشد، می تواند برای وی هم به عنوان پادزهری ظاهر گردد. با دیدن اولیه به آن دل هر کسی را بیمار می سازد و در عین حال می تواند با دیداری مجدد بیماری وی را درمان سازد.

***

متن خاص برای چشم کشیده و خمار

اگر توانستی دو دقیقه به چشمان مشکی خمار یار نگاه کنی و باز هم عاقلانه تصمیم بگیری، تو هیچ گاه عاشق نخواهی شد. عاشق حقیقی کسی است که با اولین نگاه به آن چشمان سیاه و خمارگونه درونش متحیر و دلش آشوب می گردد.

***

چه کسی گفته است که با یک نگاه نمی توان عاشق شد؟!!!! اگر به دو چشم خمار و مشکی یار هم نگاه کند، باز هم همین نظر را خواهد داشت؟!!!! بی گمان این گونه نخواهد بود. نگریستن به چشمان خمار یار عقل هر عاقلی را می گیرد. دل هر فردی را دگرگون می سازد و هر بیماری را زنده می سازد.

***

چشمان خمار تو دل شیدای من را دیوانه خود ساخته اند. من آن مجنونی ام که با دیدن یک جفت چشم خمار مشکی، هوش از سرم پریده است و با زل زدن در چشم هایش کل جسمم خشک زده است و اینک در فراغ یار روزی هزار مرتبه تصویر زیبای آن دو چشم زیبای خمارگونه یار را به پس پرده نقاشی می کشم.

***

مات و مبهوت مانده ام که دو چشم خمار چگونه می توانند این همه گیرایی و کارایی از خود داشته باشند که کل جسم و جان من را بیمار دیدار خود سازند؟!!!!

***

تیزی چشمان خمار یار از تیزی شمشیر هم برنده تر هستند و به گونه ای زیبا و دلربا هستند که هر کسی را شیفته خود می سازند.

***

متن عاشقانه در مورد چشم خمار همسر

چشم خمار، موی مشکی، صورت گرد و زیبا همه نوید کسی می دهند که با آمدنش در زندگیم روح و روان من را تحت شعاع زیبایی های خود قرار داده است. وقتی به آن چشمان خمار می نگری، دیگر نمی دانی کیستی و کجایی و چه می کنی؟!!!! فقط می دانی که باید خود را غرق در زیبایی های آن کنی و همین گونه زل بزنی به چشمایش.

***

وقتی برای اولین بار به آن چشمان خمار تو نگریستم، رعشه به کل بدنم افتاد و به گونه ای غرق در زیبایی های آن شدم که هیچ غواصی را یارای نجات دادن من نبود.

***

برای توصیف آن دو چشم خمارت دست به گریبان بهترین شعرای عصر شده ام. هیچ کس نتوانستند حتی گوشه ای از زیبایی های تو را در قالب شعر و شعر سرایی توصیف نمایند. چشمان خمار تو انگار گونه ای دیگر از زیبایی های خلقت هستند که خداوند در صورت تو قرار داده است تا دل عاشق و بیمار من را مجذوب خود کند.

***

بی هیچ اغراقی باید اعتراف کرد که من در به در و آواره آن چشم خمارت شده ام که دل من را با خود به نوک قله ها بالا برده است. طرز نگریستن با آن چشمان سیاه و زیبایت به گونه ای در دل من نشسته است که هر صبح و شامگاه پنجره اتاقم را باز نگه داشته ام تا رفتن و آمدن تو را پشت پنجره ها زیر باران آسمانی خدا بنگرم.

***

وقتی به چشمان خمار تو می نگرم، همان لحظه دوست دارم تا دنیا متوقف شود و ساعت ها و روزها و سال ها همین گونه به چشمان تو بنگرم و عشق و عاشقی را در آن ها به روح و روان خودم تزریق کنم.

***

می توان بی گمان در دو چشم خمار تو کهشکانی بی انتهاء را ملاحظه نمود که با هر بار نگریستن در آن ها این حس در دل من طنین انداز می گردد.

***

باز شب شد و این دل من هوس دیدار یار کرده است. دیدار یاری با چشمات حیرت انگیز خود که سراسر وجود من را سرشار از عشق و صفا و صمیمیت کرده است. نمی دانم در آن چشمان یار چه چیزی وجود دارند که اینگونه من را شیدا نموده اند ولی می دانم که هر چه هست حال و روز من را دگرگون ساخته است.

***

چه بگویم دیگر نایی برای زندگی کردن ندارم. دو چشم خمار تو را دیدم و مجنون شدم و اینک در فراغ تو اشک غم می بارم و در هر کجایی که می روم، چشمان تو پیش روی من هستند. انگار که هر لحظه در کنار من ایستاده ای، با من گام برمی داری، کنارم می نشینی و با من زندگی می کنی ولی من از وجود تو در زندگی خود فیض نمی برم چون جسمت را و چشمان خمارت را به طور فیزیکی لمس نمی کنم.

***

هیچ دانی که با چشمان سیاه و خمارت طبیب این دل بیمار من گشته ای و جسم و جان بی جانم را با قدرت چشمانت پر از عشق و امید به زندگی کرده ای؟!!!

***

تصویر چشمان خمار تو را باید قاب گرفت و آن را همیشه بالای سرم نگه دارم تا بتوانم هر لحظه و هر پاسی از شبانه روز با دیدن چشمان زیبایت روز و روزگار بگذرانم.

***

اگر بگویم که دوای این دل بیمار من را دیدن آن دو چشم خمار تنها می توانند، درمان سازند، چیز گزافی نگفته ام. عشق را می توان در همان دو چشم به نظاره نشست و دید که چه شور و شعفی در آن نگاه های پر از عشق و سرور وجود دارند.

***

از من درباره عشق و عاشقی نپرسید. چرا که من هر چقدر از زیبایی و قدرت جذب دو چشم خمار یار بگویم، کسی باور نمی کند. تنها کسی می فهمد که من چه چیزی می گویم که دو چشم خمار و سیاه یار را دیده باشد.

***

هر چقدر از وصف آن چشم خمار تو گویم، باز هم کم است. شاعر بیچاره چه می داند که آن چشمان تو با من چه کرده اند. زیبایی آن ها در هیچ شعر و کلمه و توصیفی نمی گنجند. بی گمان اگر همان شاعر هم در برابر چشمان خمار تو می ایستاد بی هیچ شک و تردیدی درجا سر جای خود جان به جان آفرین پهن زمین می شد.

***

نیرویی که در چشمان خمار تو وجود دارند، بی گمان در هیچ چیز دیگری وجود نخواهد داشت. حتی بزرگترین آهنربا های جهان هم نمی توانند نیروی کششی بیشتری از چشمان سیاه و خمار تو داشته باشند. چشمان تو کاری کرده اند که من را غرق زیبایی خود ساخته اند تا من و تو هم اینک یکی شویم.

مجله تفریحی و سرگرمی آیسام

پیام خود را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *